سرش
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرش . [ س ِ رِ ] (هزوارش، ص ) به لغت زند وپازند بمعنی بد و زبون است که در مقابل نیک و نیکو باشد. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سلش و سلیش شود.
سرش . [ س ِ رِ ] (اِ) مخفف سریش و آن آردی است که کفشگران و صحافان و امثال ایشان کار فرمایند. (برهان ) (آنندراج ). رجوع به سریش شود.
سرش . [ س ِ رَ ] (اِمرکب ) مخفف سه رش است و آن مقنعه و روپاکی باشد سه گز، چه رش بمعنی گز هم آمده است . (برهان ) (آنندراج ).