سرشکسته
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ. ش کَ تِ)(ص مف.)سرافکنده، خجل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ. ش کَ تِ)(ص مف.)سرافکنده، خجل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرشکسته . [ س َ ش ِ ک َ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) که سر اوشکسته باشد. ◄ خجل . شرمسار : دهی که با شکرش قند اگر کند دعوی به سرشکسته کشندش به کوچه و برزن . نورالدین ظهوری (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
خجل، شرمسار، سرافکنده، شرمسار، خفیف، شرمزده بور، دماغ سوخته، مچل (متضاد: سرافراز، سربلند)
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی