سرشیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرشیر. [ س َ ] (اِ مرکب ) چربی که بر روی شیر جوشانیده و جغرات ببندد و آن را به ترکی قیماق و به هندی ملایی گویند. (آنندراج ). پرده ای که بر روی شیر بندد چون آن را بجوشانند. (یادداشت مؤلف ). شیراز. (دهار). طثره . (بحر الجواهر) : چون به حضرت خواجه رسم اول مرا سرشیر دهند. (انیس الطالبین ص ٨٢). نی خط غبار است که سر زد ز بناگوش سرشیر حلاوت شده از شیر تو پیدا. رائج (از آنندراج ).