سرطوق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرطوق . [ س َ طَ / طُو ] (اِ مرکب ) حلقه ٔ کلانی که بر سر زنجیر باشد. (آنندراج ) : خروشان موجهایش چرخ تسخیر در او گرداب چون سرطوق زنجیر. سعید اشرف در وصف دریا (از آنندراج ). ◄ میل گنبد از مس و غیره که بر آن ملمع نمایند و در عرف هند کلس خوانند. (آنندراج ) : ز سرطوق گنبد به گردون رسید چو پیری که او را براند مرید. میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).