سرعان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرعان . [ س َ ن َ ] (ع اِ فعل ) گاهی خبر محض واقع شود و گاهی خبری که متضمن معنی تعجب بود و منه قولهم : لسرعان ما صنعت کذا؛ ای ما اَسْرَع َ.(از ناظم الاطباء). اسم فعل است مبنی بر فتح . گاه خبر محض بود و گاه خبری که در آن معنی تعجب باشد. (از اقرب الموارد). سرعان ذا خروجاً؛ چه زود است بیرون آمدن این . (مهذب الاسماء). سَرْعان َ ذا خُروجاً؛ ای سَرُع َ ذا خروجاً، فتحه ٔ سَرُع َ را به نون سرعان دادندپس مبنی بر فتح شد و سرعان گاهی خبر محض واقع شود وگاهی خبر متضمن معنی تعجب، چنانکه گویند: لَسَرْعان َ ما صَنَعْت َ کذا؛ ای ما اَسْرَع َ. (منتهی الارب ).
سرعان . [ س َ رَ / س َ ] (ع اِ) زه کمان . ◄ پی هر دو جانب استخوان پشت است بر شکل موی مجتمع پس آن را از گوشت پاک کنند و از آن زه کمانهای غربیّه سازند، یکی آن سرعانة. ◄ زه قوی و محکم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ زه که از گوشت پشت سازند. ◄ پی که فراهم می آرد اطراف پرها را. (منتهی الارب ). ◄ موی فراهم آمده در گردن اسب یا پاشنه . ◄ اوایل اسبان که سبقت گرفته باشند. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ♦ سَرعان الناس ؛ اوایل مردمان . (منتهی الارب ). ۩ سبقت و پیشی گیرندگان در کاری . (منتهی الارب ).