سرعت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سُ عَ) [ ع. سرعة ]<BR>۱- (مص ل.) تند رفتن.<BR>۲- (اِمص.) تندی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سُ عَ) [ ع. سرعه ] ۱- (مص ل.) تند رفتن. ۲- (اِمص.) تندی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرعت . [ س ُ ع َ ] (ع اِمص ) سرعة. شتاب . مولانا یوسف بن مانع در شرح نصاب نوشته اند که فی الحقیقت معنی سرعت شتاب نیست زیرا که شتاب ترجمه ٔ عجلت است و معنی شتاب زود کردن کاری است . و فرق میان سرعت و عجلت آن است که سرعت عمل بسیار کردن است در زمان اندک و عجلت شتاب کاری است پیش از هنگام، ولیکن هر دو بجای همدیگر مستعمل میشوند و در منتخب است که سرعت شتاب کردن به کاری در اول وقت و آن محمود است و عجلت شتاب کردن پیش از وقت و آن مذموم است . (غیاث ) (آنندراج ). شتافتن : و من در نفس خود اینقدر قوت و سرعت می یابم که در خدمت مردان یار شاطر باشم . (گلستان سعدی ). صباسرعتی رعدبانگ ادهمی که بر برق پیشی گرفتی همی . سعدی . ♦ سرعت انتقال ؛ بزودی دریافتن . فهم مطلبی در اندک زمان . ♦ سرعت انزال ؛ بیماریی است که آب گاه آرامش زود برجهد. (یادداشت مؤلف ). ♦ سرعت فهم ؛ نوع دوم از انواع هفت گانه که در تحت جنس حکمت است و آن عبارت است از آنکه نفس را حرکت از ملزومات به لوازم ملکه شده باشد و در آن تفصیل به مکثی محتاج نشود. (نفایس الفنون ). ◄ زودی و جلدی و چابکی و چالاکی . ◄ شتاب زدگی . (ناظم الاطباء). ♦ سرعت کردن ؛ شتاب کردن و عجله نمودن . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تعجیل، عجله (متضاد: آهستگی، بطیء، کندی) تندروی، تندی، شتاب
فرهنگ طیفی واژهدان
تندی، چابکی، چستی، چالاکی، ویراژ، تک، دو، شتاب آهنگ، حرکت، شدت سرعتسنج، کیلومترشمار، کیلومتر درساعت سرعت نور، سرعت صوت، ماخ، سرعت مافوق صوت عجله چیز سریع: باد، تندباد، طوفان، برق، تیر، گلوله، قرقی، اسبتازی تندنویسی، تندخوانی پرش، جهش
واژگان فارسی سره واژهدان
هنگار، شتاب، چالاکی، بادپایی