واژه جو

سرغ

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرغ . [ س َ ] (ع اِ) شاخ رز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، سروغ . (اقرب الموارد). ◄ (مص ) خوردن خوشه ٔ انگور با بن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).

معنی سرغ | واژه جو