سرق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرق . [ س َ رَ ] (معرب، اِ) شقهای حریر یا حریر سپید. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به المعرب جوالیقی ص ١٨٢ شود.
سرق . [ س ُرْ رَ ] (اِخ ) یکی از بلوکات اهواز است . اردشیربن اسفندیار در اینجا نهری کنده و در سواحل آن شهرهایی بنا کرده . شهر عمده ٔ این بلوک را دورق نامند. (از معجم البلدان ).
سرق . [ س َ رِ ] (ع اِمص ) دزدی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء). اسم است از سَرَق َ. (از اقرب الموارد).