سرمدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.) دایمی، همیشگی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ مَ) [ ع. ] (ص نسب.) دایمی، همیشگی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرمدی . [ س َ م َ ] (ص نسبی ) دائم و جاودان و ابدی و ربانی و الهی . (ناظم الاطباء). ما لا اول له و لا آخر. (تعریفات ). ازلی و ابدی : آن گفت این جهان نه فنا نیست سرمدی است این گفت کاین خطاست جهان ازدر فناست . ناصرخسرو. آرایش سرمدی است امشب معراج محمدی است امشب . نظامی . ◄ خدایی . الهی . منسوب به سرمد که صفت پروردگار است : زآنکه او بودنی و سرمدی است کآنچه بوده شود نمی پاید. ناصرخسرو. چون در حکمت ازلی و عنایت سرمدی پوشیده نبود. (سندبادنامه ). کلام سرمدی بی نقل بشنید خداوند جهان را بی جهت دید. نظامی .