سرمشق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرمشق . [ س َ م َ ] (اِ مرکب ) قطعه ٔ نوشته ٔ خوش نویس که بعرف آن را تعلیم گویند. (غیاث ). قطعه ٔ نوشته ٔ خوشنویس که بعرف آن را تعلیم گویند و آن را در نظر داشته مشق کنند. (آنندراج ) : آیینه بود تخته ٔ مشق آن زمان که عقل سرمشق روشنایی باطن ز ما گرفت . نعمت خان عالی (از آنندراج ). بگذار از قلمرو تقدیر پا برون سرمشق خویش ساز خط سرنوشت را. ملا طاهر غنی (از آنندراج ). ◄ نمونه . ◄ دستورالعمل .