واژه جو

سرمه سا

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سرمه سا. [ س ُ م َ / م ِ ] (نف مرکب ) ساینده ٔ سرمه . که سرمه ساید. سرمه کوب : در آئینه ٔ دل خیال فلک را بجز هاون سرمه سایی نبینم . خاقانی . صد جام لبالب است در گرد در حلقه ٔچشم سرمه سایش . شیخ العارفین (از آنندراج ).

معنی سرمه سا | واژه جو