سرنا
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرنا. [ س ُ ] (اِ) مخفف سورنای است که در نقاره خانه ها و روزهای جشن و سور نوازند و آن را نای رومی نیز گویند. (برهان ). نای رومی باشد که در بزم و رزم نوازند. (جهانگیری ). آلتی موسیقی از ذوات النفخ . (یادداشت مؤلف ) : دردا که چنگ عمرشد از ساز و بدتر آنک سرنای گم ببوده ٔ ما هم پدید نیست . خاقانی . ناله ٔ سرنا و تهدید دهل چیزکی ماند بدان ناقور کل . مولوی . بحق آن لب شیرین که میدمی در من که اختیار ندارد به ناله این سرنا. مولوی (از جهانگیری ). چو مردم زسرنا هراسان بود سرافکنده دشمن هرآسان بود. امیرخسرو دهلوی . ♦ امثال : آدم ناشی سرنا را ازسر گشادش میزند. راست بیا راست برو، ماست بخور سرنا بزن . سرناچی کم بود یکی هم از غوغه (گوگه ) آمد. قلی هم در سرناش میگفت . رجوع به سرنای شود.