سرنهاده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرنهاده . [ س َ ن ِ / ن َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) سربزیر. سر به پایین افتاده چنانکه پیرامون خود ننگرد. در رفتن بی توجه : به راهت اندر چاه است سرنهاده متاز به جامت اندر زهر است ناچشیده مخور. مسعودسعد. ◄ سرافکنده . سربزیر : سبزه ٔ سرنهاده عرض دهد هر نمی کز سحاب میچکدش . خاقانی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی