سرنوشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. نِ وِ) (اِمر.) تقدیر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. نِ وِ) (اِمر.) تقدیر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرنوشت . [ س َ ن ِ وِ ] (اِ مرکب ) حکم ازل و قضای ازل یعنی آنچه در روز ازل تقدیر شده باشد. (برهان ) (آنندراج ). قضا. قدر. نوشته : از این دو برون نیستش سرنوشت اگر دوزخ جاودان گر بهشت . اسدی . کیست کز سرنوشت طالع من سرگذشتی به داور اندازد. خاقانی . نبینم جزآن چاره ای در سرشت که سر برنگردانم از سرنوشت . نظامی . عیبم مکن به رندی و بدنامی ای حکیم این بود سرنوشت ز دیوان قسمتم . حافظ. مرا از ازل عشق شد سرنوشت قضای نوشته نشاید سترد. حافظ. محراب یهود اگر سرشت است او راچه گنه که سرنوشت است . امیر حسینی . ◄ آنچه بر گوشه ٔ کمان نویسند و آن بیشتر نام کمانگر میباشد.(آنندراج ) : نگاه گوشه ٔ ابرو خداشناسم کرد بنام صاحب کار است سرنوشت کمان . حسن بیک رفیع (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
اقبال، بخت، تقدیر، طالع، قدر، قسمت، قضا، مقدر، نصیب سرگذشت، ماجرا سرانجام، عاقبت