سرنگونی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرنگونی . [ س َن ِ گو ] (حامص مرکب ) باژگونی . سربزیری : بختم از سرنگونی قلمش چون سخنهای او بلندپراست . خاقانی .
مترادف و متضاد واژهدان
انتکاس، انقراض، قلع، نابودی، براندازی باژگونگی، واژگونی
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی