سرپیچ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرپیچ . [ س َ ] (نف مرکب ) سرپیچنده از فرمان و دستور. ◄ (اِمرکب ) آنچه به سر پیچند. دستار. عمامه : ماننده ٔ مار پیچ برپیچ پیچیده سر از کلاه و سرپیچ . نظامی . ◄ کنایه از پینکی و مقدمه ٔ خواب که در عرف هند اونگنا گویند. (آنندراج ) : زندگی را در فراقت هیچ میدانیم ما مرگ را در شام غم سرپیچ میدانیم ما. میرنجات (از آنندراج ). ◄ قسمت بالایی لامپ زیر لوله که فتیله از آن گذرد و به پائین درآیدو از آنجا با پیچ آن را بالا و پائین توان کشید. (یادداشت مؤلف ).