سرکس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرکس . [ س َ ک َ ] (اِ) نام مرغی است خوش آواز. (برهان ) (آنندراج ) (رشیدی ) (لغت فرس اسدی ) : سرکس بر پشت رود باربدی زد سرود وز می سوری درود سوی بنفشه رسید. کسائی .
سرکس . [ س َ ک َ ](اِخ ) نام محلی است به نخشب یا سمرقند : خانه بساختی که نیست نظیر خرم و خوش به سکه ٔ سرکس . سوزنی .