سرکن پرکن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرکن پرکن . [ س َ ک َ پ َ ک َ ] (ص مرکب، ق مرکب ) جلد و شتاب و سراسیمه مثل دست و پاچه گم کرده و دست و پا گم کرده . (آنندراج ) : امشب که مرا یار به منزل آمد از مقدم او مراد حاصل آمد از دنبالش رقیب افتان خیزان سرکن پرکن چو مرغ بسمل آمد. محمدسعید اشرف (از آنندراج ).