سرکه پیشانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرکه پیشانی . [ س ِ ک َ / ک ِ ] (ص مرکب ) ترشرو. (غیاث ). کنایه از اخم رو و بیدماغ . (آنندراج ) : به نان خشک قناعت نمیتوان کردن چه نعمتی است که افلاک سرکه پیشانی است . صائب (از آنندراج ). سرکه پیشانی اگر باشد پسر در روز رزم هیچ از آن شمشیر دندان دلیران کند نیست . میرزا طاهر وحید (از آنندراج ).