سرک
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرک . [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان لورا و شهرستانک بخش کرج شهرستان تهران . دارای ٣٧٠ تن سکنه . آب آن از چشمه سار. محصول آن غلات، گردو، لبنیات و عسل است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ١).
سرک . [ س َ رَ ] (ع مص ) سست شدن تن بعد از قوت و توانایی . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
سرک . [ ] (ع مص ) با کلید بستن . (دزی ج ١ ص ٦٤٩). قفل کردن .