سرگرانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگرانی . [ س َ گ ِ ] (حامص مرکب ) خشم کردن . بی اعتنایی . ◄ تکبر. ناز کردن : در پای توام به سرفشانی همسر مکنم به سرگرانی . نظامی . چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد. حافظ. در پهلوی او بنشست و با او ملاطفت کرده گفت ای خواجه این چه سرگرانی است . (هزار و یکشب ).