سرگرمی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. گَ) (اِ.) آن چه موجب مشغولیت و تفریح باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. گَ) (اِ.) آن چه موجب مشغولیت و تفریح باشد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سرگرمی . [ س َ گ َ ](حامص مرکب ) اشتغال : مایه ٔ سرگرمی . اسباب سرگرمی .
فرهنگ طیفی واژهدان
تفریح، مشغولیت، گردش، بازی، تفریحات سالم، وقتگذرانی، اشتغال تماشا، تفرج، گردش، هواخوری، گشت، گذار، گشت وگذار، سیر، سیاحت، مسافرت زمینی انبساط خاطر، لذتبخشی نمایش، هنر تئاتر مهمانی، پذیرایی، سور شوخی، بازی، خوشمزگی، مزاح، خوشطبعی، شوخطبعی، مسخرگی، ظرافت طبع لهو، لعب چشمچرانی تماشا، نظاره، بازدید بطالت، یللی، فراغت، مجال