سریرت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ رَ) [ ع. سریرة ] (اِ.)<BR>۱- راز.<BR>۲- باطن، نیت. ج. سرائر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ رَ) [ ع. سریره ] (اِ.) ۱- راز. ۲- باطن، نیت. ج. سرائر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سریرت . [ س َ رَ ] (ع اِ) راز و آنچه نهان کرده شود ودر مجاز به معنی خصلت و طبیعت . (غیاث اللغات ). سریرة : سلطان بر سریرت و غور مکر و خدیعت او وقوف یافت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). خلوص اعتقاد او در موالات دوست و نصوح سریت و سریرت او در مطاوعت حضرت عرض داد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). رجوع به سریرة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
خصلت، خو، داب، خوی باطن راز، سریره، سر نیت