سری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سری . [ س ُ را ] (ع مص ) شب روی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بشب رفتن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). سریان . سریة.
سری . [ ] (اِخ ) مولانا... پسر علی شهاب است و جوانی ابدال وش، خوش شیرین کار است، و گفتار او نیز چون کردار او شیرین است و دلپذیر است و این مطلع از اوست : بود در دعوی بابرویت مه تو تیز و تند دیدن خورشید رویت ساخت او را گرد و غند. (مجالس النفائس ص ٢٤٠). رجوع به مجالس النفائس ص ١٧ و ٦٧ شود.
سری . [ س َ ] (اِخ ) نام یکی از اولیأاﷲ است مشهور بسری سقطی . (برهان ) (آنندراج ) : چون سری بی سر شد اندر راه او بر سریر سروران شد جای او. (مثنوی ). رجوع به سری سقطی شود.