واژه جو

سست کوشی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سست کوشی .[ س ُ ] (حامص مرکب ) کاهلی . تنبلی کردن : آهن شه چو سخت جوشی کرد لشکر ترک سست کوشی کرد. نظامی .

معنی سست کوشی | واژه جو