سطع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سطع. [ س َ طَ ] (ع اِ) دست برهم زدگی و آواز ضرب و مانند آن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) درازگردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سطع. [ س َ ] (ع مص )درازگردن گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بلند گردیدن . ◄ دمیدن صبح و روشنایی آفتاب . ◄ درخشیدن برق و نمایش آن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ دست برهم زدن تا آواز برآید. (منتهی الارب ) (آنندراج ).