سعادتمند
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سعادتمند. [ س َ دَ م َ ] (ص مرکب ) خوشبخت . سبک بخت . اقبالمند : نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست تر دارند جوانان سعادتمند پند پیر دانا را. حافظ. وبس متکلم و از اهل جدل و مباحثه بوده و نیک بخت و سعادتمند. (تاریخ قم ص ٢٣٣). فرزند سعادتمندش از منزل نرمکین کوچ فرمود. (حبیب السیر).