سعدی | بوستان | باب هشتم در شکر بر عافیت | بخش ۹ - حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
برهنه تنی یک درم وام کرد تن خویش را کسوتی خام کرد بنالید کای طالع بدلگام به گرما بپختم در این زیر خام چو ناپخته آمد ز سختی به جوش یکی گفتش از چاه زندان: «خموش!» به جای آور، ای خام، شکر خدای که چون ما نهای خام بر دست و پای