سعدی | بوستان | باب پنجم در رضا | بخش ۱۱ - حکایت
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چه خوش گفت شاگرد منسوج باف چو عنقا بر آورد و پیل و زراف مرا صورتی بر نیاید ز دست که نقشش معلم ز بالا نبست گرت صورت حال بد یا نکوست نگارنده دست تقدیر، اوست در این نوعی از شرک پوشیده هست که زیدم بیازرد و عمروم بخست گرت دیده بخشد خداوند امر نبینی دگر صورت زید و عمرو نپندارم ار بنده دم در کشد خدایش به روزی قلم در کشد جهان آفرینت گشایش دهاد که گر وی ببندد نشاید گشاد