سعدی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بسای غلام بدیعالجمال شیرینکار که سوز عشق تو انداخت در جهان آتش به نفط گنده چه حاجت که بر دهان گیری تو را خود از لب لعلست در دهان آتش
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بسای غلام بدیعالجمال شیرینکار که سوز عشق تو انداخت در جهان آتش به نفط گنده چه حاجت که بر دهان گیری تو را خود از لب لعلست در دهان آتش