سعدی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۶ - از او بپرس!
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کسی ملامتم از عشق روی او میکرد که خیره چند شتابی به خون خود خوردن؟ ازو بپرس که دارد اسیر بر فتراک ز من مپرس که دارم کمند در گردن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کسی ملامتم از عشق روی او میکرد که خیره چند شتابی به خون خود خوردن؟ ازو بپرس که دارد اسیر بر فتراک ز من مپرس که دارم کمند در گردن