سعدی | دیوان اشعار | ملحقات و مفردات | تکه ۲۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای یار ناسامان من از من چرا رنجیدهای؟ وی درد وای درمان من از من چرا رنجیدهای؟ ای سرو خوش بالای منای دلبر رعنای من لعل لبت حلوای من از من چرا رنجیدهای؟ بنگر ز هجرت چون شدم سرگشته چون گردون شدم وز ناوکت پرخون شدم از من چرا رنجیدهای؟ گر من بمیرم در غمت خونم بتا در گردنت فردا بگیرم دامنت از من چرا رنجیدهای؟ من سعدی درگاه تو عاشق به روی ماه تو هستیم نیکوخواه تو از من چرا رنجیدهای؟