سعدی | مواعظ | رباعیات | رباعی شماره ۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست گو میخ مزن که خیمه میباید کند گو رخت منه که بار میباید بست
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آن کیست که دل نهاد و فارغ بنشست پنداشت که مهلتی و تأخیری هست گو میخ مزن که خیمه میباید کند گو رخت منه که بار میباید بست