سعی کردن
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
کوشیدن، اهتمام کردن، مجاهدت کردن، همت کردن، بالا رفتن و پایین آمدن، جدوجهد کردن حداکثر سعی خودرا کردن، زور خودرا زدن، تلاش کردن سعی خودرا کردن، یک کاری کردن، بیکار نایستادن، تکان خوردن، جنبیدن، منفعل نبودن، فاعل بودن، مبادرت کردن کوتاه نیامدن، باز نایستادن، مصمم بودن طلبیدن، جستن، قصدکردن شتاب کردن، تعجیل کردن