واژه جو

سقرقع

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سقرقع. [ س ُ ق ُ ق َ ] (معرب، اِ) معرب سُکُرْکه . بکنی ارزن که نوعی از شراب است مر حبشه را یا شرابی است مر اهل حجاز را که از جو و دیگر حبوب گیرند. (آنندراج ) (منتهی الارب ).

معنی سقرقع | واژه جو