واژه جو

سقط گشتن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سقط گشتن . [ س َ ق َ گ َ ت َ ] (مص مرکب ) مردن چهارپای بخصوص مردن اسب و خر. (آنندراج ) (غیاث ) : ز نیروی هر دو در آن گیر و دار سقط گشت صد اسب در کارزار. فردوسی . چند گویی که مرا چند شتر گشت سقط این سقط باشد برخیز و کنون اشتر خر. فرخی . رجوع به سقط شود.

معنی سقط گشتن | واژه جو