واژه جو

سل کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

سل کردن . [ س ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) روان کردن . (آنندراج ) (غیاث ) : شریانها که بگشایند و ببرند و سل کنند و داغ برنهند دوازده است . (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).

معنی سل کردن | واژه جو