سلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلب . [ س َ ] (ع اِ) رفتار سبک و شتاب . ◄ نام درختی . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ (اِمص ) ربودگی . ◄ رفع و نفی . (ناظم الاطباء). ◄ (مص )جامه ٔ سوک پوشیدن . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ◄ ربودن . (ناظم الاطباء) (آنندراج ). ربودن و نیست کردن . (غیاث اللغات ) (دهار) (منتهی الارب ) (المصادر زوزنی ). بقهر گرفتن چیزی از کسی . (از المنجد). ♦ ادات سلب ؛ چون : لیس و لا و لم و لن و ما در عربی و نیست و نه و دیگر ودیگری در فارسی و در جمله یا کلمه درآیند و مدخول خود را منفی سازند. ♦ سلب آسایش ؛ ازبین بردن آن . ♦ سلب اختیار ؛ ازمیان بردن اختیار و انتزاع آن . ♦ سلب اعتبار ؛ از بین بردن اعتبار و ارزش کسی . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ سلب امنیت ؛ ازمیان رفتن آن . ♦ سلب بسیط ؛ قضیه ٔ سالبه بسیط آن است که حرف سلب وارد بر نسبت حکمیه در آن شده باشد و در این صورت حکم احتیاج بمطابق و مصداق و موضوع ندارد. یعنی وجود مصداق برای آن ضروری نیست زیرا ممکن است سالبه ٔ بانتفاء موضوع باشد. (اسفار ج ٣ ص ١٥٥ از فرهنگ علوم عقلی سجادی ص ٣٠١). ♦ سلب حیثیت ؛ ربودن و ازمیان بردن آن . ♦ سلب عدولی ؛ در صورتی سلب را عدولی گویند که حرف سلب جزء موضوع یا محمول و یا دوطرف شده باشد مانند «هر لاحیوانی انسان نیست و یا هر لاجامدی نامی است » و مثال آنکه حرف سلب جزء محمول شده باشد «هر جمادی لاحیوان است » و مثال آنکه حرف سلب جزء موضوع و محمول هردو شده باشد «هر لاحیوانی لاانسان است » که اول را معدولةالموضوع و دوم را معدولة المحمول و سوم را معدولة الطرفین نامند. (دستورج ٢ ص ١٧٩ از فرهنگ علوم عقلی سجادی ص ٣٠١). ♦ سلب کلی ؛ قضیه سالبه ٔ کلیه قضیه ای است که سلب وارد بر تمام مصادیق آن شده باشد و یکی از محصورات چهارگانه است مثال «هر انسانی جماد نیست ». (دستور ج ٢ ص ١٧٩ از فرهنگ علوم عقلی سجادی ص ٣٠١). ♦ سلب مالکیت ؛ انتزاع مالکیت . ازبین بردن مالکیت . ♦ سلب و ایجاب ؛ از نظر معانی و بیان آن است که کلام را از جهتی مبتنی بر نفی و ازجهت دیگر مبتنی بر اثبات قرار دهند. (فرهنگ فارسی معین ) : صوفی و عشق و در حدیث هنوز سلب و ایجاب و لایجوز و یجوز. سنایی . ملک صفات وزیرا ملک نشان صدرا به تست قلب من ابریز وسلب من ایجاب . خاقانی . ♦ سلب و ایجاب از نظر منطق ؛ حکم برفع و بسط قضیه و حکم به ثبوت ربط قضیه . (فرهنگ فارسی معین ).
سلب . [ س ُ ] (ع ص ) زنی و ناقه ای که بچه اش مرده باشد یا ناتمام افکنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
سلب . [ س ُ ل ُ ] (ع ص ) نخل سلب ؛ خرمابنی که باردار نباشد. (ناظم الاطباء): شجر سلب ؛ درخت بی برگ یا برگ و شاخ . (ناظم الاطباء). ج ِ سلاب، سلوب، سلیب، سالب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).