سلجم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلجم . [ س َ ج َ ] (ع ص، اِ) ریش سخت دراز و انبوه . ◄ چاه قدیم بسیار آب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ دراز از اسب و مردم و پیکان یا عام است . (منتهی الارب ) (آنندراج ). تیر دراز ازپیکان ج، سلاجم . (مهذب الاسماء). ◄ سر دراز زنخ . (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ شتر کلانسال سخت . (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سلجم . [ س َ ج َ ] (معرب، اِ) معرب شلغم . (از غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء). شلغم . و آن مهیج باه مدر بول مقوی باصره نفاخ و دلیر هضم و مصلح آن زیره و شیرینی است . و ثلجم و شلجم غلط است .