سلح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلح . [ س ُ ] (ع اِ) دوشابی است که بدان خیک روغن را مالند. (منتهی الارب ) (آنندراج ).
سلح . [ س ُ ل َ ] (ع اِ) بچه کبک .ج، سلحان . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء).
سلح . [س ِ ل َ ] (اِ) مخفف سلاح، اسباب و آلات جنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ساز حرب . (ناظم الاطباء) : پس سلح بربندی از علم و حکم که من از خوفی بیارم پای کم . (مثنوی ).