سلسلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(س س لَ یا لِ) [ ع. سلسلة ] (اِ.)<BR>۱- زنجیر. ج. سلاسل.<BR>۲- خاندان.<br>
فرهنگ فارسی معین
(س س لَ یا لِ) [ ع. سلسله ] (اِ.) ۱- زنجیر. ج. سلاسل. ۲- خاندان.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلسلة. [ س َ س َ ل َ ] (ع مص ) پیوستگی چیزی بچیزی . (آنندراج ) (منتهی الارب ). پیوسته کردن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ روان کردن آب را. (آنندراج ). ◄ (اِ) پاره ٔ دراز از کوهان . (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
سلسله . [ س ِ س ِ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه شهرستان سنندج، دارای ٢٨٥ تن سکنه و آب آن از چشمه و رودخانه است . محصول آن غلات، لبنیات، قلمستان و عسل است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٥).
سلسله . [ س ِ س ِ ل َ ] (اِخ ) نام یکی از بخشهای شهرستان خرم آباد، این بخش در شمال و شمال خاوری شهرستان واقع است و قسمتی از اراضی بخش جلگه و قسمتی دامنه و کوهستانی است . هوای آن کوهستانی سردسیر و جلگه معتدل میباشد. مرکز بخش آبادی الشتر است که در ٥٤ هزار متری شهر خرم آباد واقع شده . این بخش از چهار دهستان و ١٥٨ آبادی بشرح زیر تشکیل شده . ١- دهستان حسنوند ٥٧ آبادی جمعیت ٨٩٠٠ تن ٢- " کولیوند ٤٣ آبادی " ٨٥٠٠ تن ٣- " یوسفوند ٣٥ آبادی " ٧٨٠٠ تن ٤- " هنام وبسطام ٢٣ آبادی " ٤٩٠٠ تن (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٦). و رجوع به فرهنگ فارسی معین شود.
مترادف و متضاد واژهدان
آل، دودمان، طایفه، قبیله گروه، دسته، فرقه حلقه، زنجیر رشته سری ردیف، صف اتصال، پیوند
واژگان فارسی سره واژهدان
زنجیره، رشته، دودمان، خاندان