سلسله جنبان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~. جُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) محرک، باعث.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~. جُ) [ ع - فا. ] (ص فا.) محرک، باعث.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلسله جنبان . [ س ِ س ِ ل َ / ل ِ جُم ْ ](نف مرکب ) آنکه زنجیر را جنباند. (فرهنگ فارسی معین ). سبب و وسیله و باعث و موجب . (ناظم الاطباء). محرک .باعث . سبب . وسیله . (فرهنگ فارسی معین ) : دولت اگر سلسله جنبان شود مور تواند که سلیمان شود. وحشی . باد بهار سلسله جنبان صحبت است موج شراب دام پریزاد عشرت است . صائب . ◄ کفیل . (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
پیشوا، رهبر، سرحلقه، سرخیل، قاید باعث، بانی، محرک
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی