سلسل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلسل . [ س َ س َ ] (ع ص، اِ) آب شیرین و روشن و سرد و خوش که به گلو روان فروشود. (منتهی الارب ) (آنندراج ) : زرشک سلسل زرین و رود صلصل جی سرشک دجله روان است بر رخ بغداد. (ترجمه محاسن اصفهان ص ١٠). ◄ می نرم و روان فروشونده بگلو. (آنندراج ) (منتهی الارب ).