سلع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلع. [ س ِ ] (ع اِ) شکاف کوه . ◄ همزاد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مثل و مانند. (ناظم الاطباء).
سلع. [ س َ ] (ع اِ) کفیدگی پای . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ رخنه . شکاف . چاک . درز. ترک . ◄ شکاف کوه . ج، سلوع . (ناظم الاطباء). ◄ (مص ) شکسته شدن سر. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (از آنندراج ).
سلع. [ س َ ل َ ] (ع اِ) درختی است تلخ مزه یا نوعی از زهر یا نوعی از صبر یا تیره ای است بدمزه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). درختی است تلخ . (مهذب الاسماء). ◄ (اِمص ) پیسی اندام از فساد مزاج . (منتهی الارب ) (آنندراج ). برص . پیسی اندام . (ناظم الاطباء). ◄ کفیدن پای . (منتهی الارب ) (آنندراج ). شکاف پای . (مهذب الاسماء) (بحر الجواهر). کفیدگی پای . (ناظم الاطباء).