سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۱۵۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چو بر طلول دیار حبیب بگذشتم که کرده بود خرابش جهان ز بیباکی مجاوران دیار خراب را دیدم در آن خرابه خراب و شکسته و باکی به خاک رهگذار حبیب میگفتم کهای غلام تو آب حیات در پاکی کجا شدت گل این باغ و شمع این مجلس کجا شد آن طرب و عیش و آن طربناکی بسی ازین کلمات و حدیث رفت و نبود در آن منازل خاکی به جز صدا حاکی زمان زمان به دل و چشم خویش میگفتم ایا منازل سلمان این سلماکی