سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۳۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چون به قشلاق قرا باغ آمدیم گفتم از افلاس وا خواهیم رست جرها زین مملکت خواهیم کرد طرفهها ز اطراف بر خواهیم بست ناخن اندر هر طرف انداختیم عاقبت کو کارد در دستم شکست نیست در دستم از آن جر جز جرب بر نیامد غیر ازین، هیچم بدست