سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۷۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عقل را گفتم که عمری پیش ازین چوپانیان گردن از گردون گردان از چه میافراشتند این زمان آخر چرا زین سان جدا از خانمان پشت بر کردند و روی از دشمنان برداشتند گفتای غافل تو از صورتگران روزگار نیستی آگه کزین صورت بسی انگاشتند پیش ازین چون گله در صحرای گیتی مردمان خویشتن را گرگ یکدیگر همی پنداشتند چون نبود این گله را از حفظ چوپانی گریز میر چوپان را به چوپانی برو بگماشتند میر چوپان را به چوپانی گریز گرگ و میش آن داوری را از میان برداشتند تا به عهد دولتت شاهنشه ایران رسد گله را ار خواستند ار نه بدو بگذاشتند