سلمان ساوجی | دیوان اشعار | قطعات | قطعه شماره ۷۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خسروا یاد میکنم هر دم به سر تخت خسروی سوگند که به همراهی مواکب شاه هست چون دیدهام دل اندر بند چشم زخمی رسید ناگاهم درد چشمم ز راه باز افکند خواستیم تا کنم به دیده و دل خدمتت منع کرد بخت نژند دل به کلی ز خویش برکندم دیده را بر نمیتوانم کند