سلمانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(سَ) (ص نسب.) آرایش گر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(سَ) (ص نسب.) آرایش گر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلمانی . [ س َ ] (ص نسبی، اِ) منسوب به سلمان است . (فرهنگ فارسی معین ). ◄ نام نوعی از شمشیر است . (نوروزنامه ) (فرهنگ فارسی معین ). ◄ کسی که موی سر مردم را اصلاح کند و ریش بتراشد. آرایشگر. (فرهنگ فارسی معین ). سرتراش . گرای . حجام . دلاک . حلاق . آینه دار : سرم را سرسری متراش ای استاد سلمانی که ما هم در دیار خود سری داریم و سامانی . ؟ ◄ حق و دستمزدی که به سلمانی دهند. (فرهنگ فارسی معین ).
سلمانی . [ س َ ] (اِخ ) دهی است سه فرسخ و نیم جنوبی رامهرمز. (فارسنامه ٔ ناصری ).
سلمانی . [ س َ ] (اِخ ) چهار فرسخ میانه ٔ جنوب و مغرب فلاحی . (فارسنامه ٔ ناصری ).
واژگان فارسی سره واژهدان
پیرایشگر، آرایشگر