سلیس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
سلیس . [ س َ ] (معرب، اِ) لاتینی «سیلیس، سیلیسیوم » . سیلیس . دزی «سلیس » را با تردیدی نقل و آنرا (نام گیاهی ) ترجمه کرده و نوعی از (عینون ) دانسته است . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). به معنی سلسیس است که سنگ پا باشد و آن نوعی از سنگ متخلخل است . (برهان ). رجوع به سیلیس شود. ◄ (ص ) آشنا. مأنوس . ◄ غیرمعلق . (ناظم الاطباء). ◄ (ع ص ) روان و هموار. (غیاث ) (آنندراج ). ♦ سلیس نویس ؛ واضح نویس . آنکه واضح و خوانا نویسد. (ناظم الاطباء).